هر چه مينويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است که يقين ندانم که نبشتن بهتر است از نانبشتنش.
اي دوست نه هر چه درست و صواب بود ، روا بُوَد که بگويند ..... و نبايد که در بحري افکنم خود را که ساحلش بديد نبود ، و چيز ها نويسم بي "خود" که چون " واخود " آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور .
اي دوست ميترسم – و جاي ترس است – از مکر سرنوشت
حقا ، و به حرمت دوستي ، که نميدانم که اين که مينويسم راه سعادت است که ميرويم ، يا راه شقاوت ؟
وحقا ، نمي دانم كه اين كه نبشتم طاعت است يا معصيت ؟
کاشکي ، يکبارگي ، ناداني شدمي تا ، از خود ، خلاصي يافتمي
چون در حرکت و سکون چيزي نويسم ، رنجور شوم از آن بغايت
و چون در معاملت راه چيزي نويسم ، هم رنجور شوم ؛
چون احوال عاشقان نويسم نشايد ،
چون احوال عاقلان نويسم ، هم ، نشايد ؛
و هر چه نويسم هم نشايد ؛
و اگر هيچ ننويسم هم نشايد ؛
و اگر گويم هم نشايد ؛
واگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد ...
... واگر خاموش شوم هم نشايد
RSS